قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
529
درة التاج ( فارسى )
و آنج موجب آن نيست كيف است . و آنج تعقل او نتوان كرد دون النسبة الى غيره ، اضافه است . و آنج تصور ( ثبات ) او لذاته نكنند حركت است . و بلفظ « 1 » لذاته ، در حركت ، احتراز از زمان كردهاند - جه ثبات او متصور نيست ، بسبب آنك او « 2 » مقدار حركت است ، جنانك بدين زوذى بدانى . و در كم احتراز از آنج كم ( با ) شد بعرض ، جون جيزى كى موجود باشد در كم ، جون زوجيت ، و استقامت ، و اطوليّت ، يا كم موجود باشد در آن ، جون معدودات . يا حالّ باشد در محل كم ، جون بياض « 3 » يا متعلق باشد بجيزى كى كم عارض آن مىشود ، جنانك قوّت را گويند كى متناهيست ، يا غير متناهى ، بسبب آنك مقوى عليه جنين باشد ، در مدّت ، يا در عدّت . و گاه باشد كى شيء واحد كم باشد بذات ، و عرض ، معا ، جون : زمان . اما آنك كم است بذات ، ظاهر است ، و « 4 » اما آنك كم است بعرض ، به جهت آنك متعلّق است به حركت ، كى متعلّق است بمسافت . و بر اصطلاح جمهور در معنى جوهر و عرض اين تقسيم متغير شود ، « 5 » جه واجب الوجود جوهر نيست بتفسير ايشان . و صورت كى مقوّم محلّ خويش است و همجنين مادّه كى محلّ اوست ، دو جوهراند بران تفسير . و وجه تقسيم جوهر بيش ايشان آن است كى او يا جسم است ، يا اجزاء او ، يا امرى غير ايشان ، و دو قسم اول را مادّى خوانند ، و قسم ثالث را مفارق ، و روحانى . و اول را قسمت كنند : بنفس ماده ، و بآنج مقوّم ماده است ، و بآنج متقوّم است بمادّه و اول هيولاست ، و دوم صورت ، و هر دو جزو جسماند . و سيم جسم . و اما مفارق يا تصرف كند در مادّيات ، بر آن وجه كى از بيش رفت . - و آن نفس است ، يا تصرف نكند در آن بر آن وجه ، و آن عقل است . و تقسيم عرض بر هر دو اصطلاح « 6 » متساوى است . و واجب است كى بدانى كى كم يا ممكن باشد كى فرض كنند درو اجزائى - كى متلاقى باشند بر حدّى مشترك ، و آن متصل است ، يا ممكن
--> ( 1 ) - و بلفظت - م . ( 2 ) - ازو - اصل . ( 3 ) - رضياض - اصل . ( 4 ) - ط بى : و . ( 5 ) - معتبر نشود - ط . ( 6 ) - و اصطلاح - اصل - اصلاح - م - ط .